خرید بک لینک
دهانم را دوختمکه کلماتم چون باران های داغ اسیدیدست هایم را نسوزانندکه زبان شاعر در دست هایش نهفته استدهانم را دوختم مانند حفرهی پرده بکارت فاحشه ای که دوست دارد هنوز همچو مریم مقدس باکره باشدکه درد د

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:13

گاهی ادم نقاب قدرتش را از صورتش کنار می زند نقاب اولدورم بولدورم هایش را هم.بعد یواشکی خودش را در آیینه نگاه می کند و دلش برای تمام مظلومیتش می سوزد.برای اینکه همیشه خودش را قربانی کرده تا همه چیز سر

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:34

کفش هایم را به سمت جادهی بیانتها جفت می کنمتمام آب های پشت سرم به کاسه ها رجعت می کنندباد پرده را می رقصاند سمفونی ها فالش می شونداین راه برای باز نگشتن است باید رفت که رفتن هجرتی مقدس است باید رفت

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:34

ما کبریت, بی خطری بودیمبا گوگردهای خیس رنگیبا قوطی مچاله شدهی خیسدر شبی بارانی کنار منقل خاکستری فندک که آوردیدگوگردها دلشورهشان گرفت چوب ها نحیفانه خود را به دیوار کشیدنداما...اماهیچ ذغالی گر نگر

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:34

پاییز که می آید دوباره تو می آییمی نشینی روی نیمکت چوبی درست روبروی فواره هاپایت را روی پایت می اندازیشیشه عینکت را با پتهی شالم پاک می کنی اخم میکنممی خندیقربان صدقه دست های همیشه یخ کرده ام می روی

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:34

صفحه بندی